ایجاد سایت کرود
با سلام و ضمن عرض ارادت ، با کمال مسرت بلاخره پس از مدتها تلاش و پیگیری بلاخره سایت کرود به آدرس:
ایجاد گردید . لذا منبعد میتوانید مطالب این وبلاگ و نیز مطالب جدید در خصوص طالقان و کرود را در آدرس بالا ملاحظه بفرمائید
کرود روستایی است کوهستانی، با هوایی خنک و آبی گوارا و چشم اندازی عالی
با سلام و ضمن عرض ارادت ، با کمال مسرت بلاخره پس از مدتها تلاش و پیگیری بلاخره سایت کرود به آدرس:
ایجاد گردید . لذا منبعد میتوانید مطالب این وبلاگ و نیز مطالب جدید در خصوص طالقان و کرود را در آدرس بالا ملاحظه بفرمائید
تا پست بعد که آدرس سایت را اعلام خواهم کرد و دیر هم نخواهد بود از حضورتان مرخص میشوم.
وقف اولاد ذکور در طالقان
در بعضی از روستاهای طالقان مانند ابصار، سفجخانی، اورازان و تعدادی دیگر نوعی وقف به نام وقف اولاد ذکور رایج است که به موجب آن به دختران ارثیه ای داده نمی شود و فقط پسران از پدر و مادر خود ارث می برند( در این موارد به کسی که از ارث محروم میگردد - بی روجه=میگویند bi roojeh ). اینجانب از بسیاری از همشهری های خود من جمله ازپدرم مرحوم حبیب اله برنگی شنیدم که یکی از دختران قریه سفجخانی استفتایی به حضور مرحوم آیت اله العظمی بروجردی تقدیم می کند آیت اله بروجردی در ذیل آن می نویسد که خداوند لعنت کند آن کس را که حلال خداوند را حرام کرد. بد نیست بدانید که ارثیه زن در آیه 10 سوره مبارکه نساء بوضوح مشخص شده است که نصف ارثیه مرد است و خداوند به دادن ارثیه طبق دستور خود تاکید فرموده است.همچنین در آیه 13 همان سوره به وضوح ندادن ارثیه و رعایت نکردن آنرا شکستن حدود الهی و مستوجب عذاب الهی دانسته است. برای آنکه متوجه شوید که اجرا نکردن این قانون ممکن است چه مشکلاتی را موجب شود به داستانی که شنید ه ام اشاره میکنم که طبق آن در یکی از این روستا ها مردی فوت می کند، یک دختر کوچک از وی به جای می ماند. طبق وقف اولاد ذکور به وی ارث نمی رسد. عموها که خود دارای ثروت قابل توجهی بودند اموال را به عنوان وراث قانونی بتصرف در آورده، مادر و دختر کوچکش بدون سرپناه و پشتیبان رها می شوند. هیچکس از آنها دفاع نمی کند زیرا همگی از این قانون نفع می برند. مادر که خود اهل همان روستا بود ارثیه ای نداشت تا بتواند زندگی خود را بگذراند و بناچار فرزند کوچکش را برداشته و به خواهرش که در روستایی دیگر ازدواج کرده پناه می برد و با فقرو سختی روزگار را می گذرانند.
قدمت روستاهای کرود و ابصار
جائیکه اکنون روستای کرود در آن واقع شده است زمینی با ثبات داشته و چون در منطقه ای با چشمه سار های فراوان و پر آب قرار دارد بنظر می رسد که باید همواره مسکونی بوده باشد. این وضعیت برای روستاهای سگران و سگرانچال که در پشت تپه کرود و در غرب آن قرار دارند و همچنین روستای کرکبود نیز صادق است و قدمت آنها نیز برکسی پوشیده نیست. شجره نامه ای که مرحوم حبیب اله برنگی جمع آوری نموده است نشان می دهد که ساکنان فعلی کرود از حدود 10 پدر و مادر در 300 سال پیش منشعب شده اند. تقسیم بندی املاک نیز چنین نظریه ای را تایید میکند. اما قبرستان کرود که همواره به همین اندازه فعلی بوده است بهمراه سنگ قبرهای کهن آن نشان می دهد که روستا در دوره های تاریخی با کاهش و افزایش جمعیت همراه بوده است. در گذشته سه سنگ قبر بزرگ هر یک به ابعاد 140*50*40 به رنگ زرشکی در این قبرستان موجود بود که دو تای آن ها در حدود 60 سال مفقود شدند. آخرین آن که بر روی آن جمله: "هذا القبرالمولی فخرالدین" به خط نسخ نقش بسته بود نخست در 45 سال پیش به دو قسمت تقسیم شد و سپس تکه های آن روی زمین جابجا شد. محل اصلی این سنگ قبر در میانه قبرستان کرود و بالای بوته زرشک (قبرستان خاندان موذنی) قرارداشت. متاسفانه هر دو تکه سنگ در سالهای اولیه انقلاب اسلامی بتدریج از بین رفت. جنس این سنگ قبر به گونه ای بود که در طالقان مشابه ندارد. اینجانب که خط روی سنگ قبر را برای نخستین بار بهمراه مرحوم پدرم حبیب اله برنگی خواندم بر روی جنس سنگ نیز تحقیق نمودم. جنس سنگ از ماده ای یکنواخت تشکیل شده بودکه شباهتی به سنگهای شناخته شده نداشت واز اینرو حدس زدم که باید از نوعی سیمان تهیه شده باشد. خط روی سنگ نیز بگونه ای نوشته شده بود که به نظر می رسید با انگشت روی گل تر نوشته شده است واین حدس مرا تقویت می کند. با بازخوانی مجدد خط روی سنگ توسط پدرم و مرحوم حاج ابراهیم بوذری ایشان، که از کارشناسان برجسته خط درایران بود، آنرا متعلق به دوره مغول وتیموریان تشخیص داد. مشابه این سنگ در قبرستان روستای ابصار و جوستان نیز بوده که متاسفانه همگی آن ها سالها قبل از انقلاب به سرقت رفته اند. بر طبق گفته مرحوم حبیب اله برنگی بین سه گورستان کرود، ابصار و جوستان، قبرستان جوستان قدیمی ترین آنهاست.
روستای ابصارکه در دوکیلومتری شرق کرود و در پشت تپه سربومی کله (یا قله سر بام Sarboumi kolleh) قرار دارد سرنوشت عجیبی دارد. این روستا که اکنون بسیار کم جمعیت است در گذشته روستای بسیار بزرگی بوده است که در گذشته ازآن تعبیر به شهر می کرده اند. گورستان بزرگ روستا و سنگهای قبر قدیمی آن نیز موید این بزرگی بودند.بر طبق گفته مر حومه محترمه برنگی به نقل از مادر بزرگ مادر بزرگش روستای ابصار براثرزلزله ویران شده است. اما به نظر اینجانب این روستا می بایستی بر اثر رانش زمین، که آثار آن در اطراف روستا بخوبی مشهود است، ویران شده باشد. تاریخ دقیق ویرانی ابصار در دست نیست ولی بر طبق نقل قول کرودی ها این اتفاق باید حدود قرن دهم هجری افتاده باشد و اتفاق افتادن آن قطعا بر روی روستای کرود نیز تاثیرداشته است. آثار کوزه پاره هایی که در اندس (ondas ) کرود وجود دارد این شک را تقویت می کند که احتمال دارد که روستای ابصار به آنسوی تپه (سمت کرود) نیز گسترده بوده ولی اگر این امرصحت داشته باشد نظریه ویرانی آن بر اثر زلزله را تقویت می کند زیرا در سمت کرود آثاری از رانش زمین وجود ندارد. با توجه به اینکه از مسکونی بودن اندس خاطره ای نقل نشده است این آثارمی بایستی از یک روستای مستقل در اندس بجا مانده باشد. اندس که هم اکنون فقط یک چشمه کم آب دارد می بایستی قبل از رانش زمین در ابصار و از بین رفتن سفره های آب زیر زمینی دارای چشمه های بیشتری می بود تا بتواند آب مسکونی چنین روستایی را تامین نماید. لذا تغییر وضعیت آب های زیر زمینی را می توان عامل اصلی از بین رفتن روستای اندس نامید که هم اکنون جز تلی از خاک و مقداری سنگ و پاره های کوزه که در مساحتی چند هکتاری پراکنده اند چیزی باقی مانده است.
همچنین مرحوم عزت اله برنگی نقل میکند که در حین کشت زمینی در مزرعه دشته گاوآهنش در مرز زمین قبری را شکافت که نشان می دهد که سرزمینی که اکنون کرود نام دارد تاریخچه زندگی طولانیتری از شجره نامه مردم کنونی آن دارد. مرحوم حبیب اله برنگی نقل میکند که در زیر ناودان خانه معروف به "خانه ابوعلی" که قدیمی ترین خانه کرود با قدمت 250 ساله بود در اثر سیلاب تنوری پیداشد که هیچکس از آن اطلاعی نداشت واحتمالا متعلق به دوره مسکونی قبلی کرود است. همچنین در کوچه خارج از طویله مرحوم جلیل بسمت گورستان ده یعنی خارج از مناطق مسکونی فعلی کرود نیز بر اثر سیلاب تنور دیگری پیداشد که باز هم کسی از آن چیزی نمی دانست.
درخت های گردوی کرود
در کرود درخت ها به طور مجزا به میراث برده می شوند. چه بسا زمینی به کسی می رسید و درختان آن به کس دیگری می رسید که این خود گاه گاهی مشکلاتی ایجاد می کرد.درختان گردو نیز از این قاعده مثتثنی نبودند، درختان گردو که در طالقان به آن "جوز دار" گفته می شود گاهی چند نسل به میراث رسیده اند و تعداد وراث آن از صد ها نفر گذشته است.بطوریکه هنگام برداشت گردو به هر یک از وراث چند دانه گردو بیشتر نمی رسد. بدلیل سختی برداشت گردو معمولا کسی که گردو را از درخت پایین می ریزد که "دار هارون" نامیده می شود (Daar Haroon یا درخت روب) سهمی قابل ملاحظه (از 25% تا 50%) بر می دارد . در گذشته به کسی که تا فصل برداشت که معمولا مهرماه است مراقب درخت گردو بود نیز سهمی قابل توجه داده می شد. این فرد که معمولا از پیرزنان بیکار یا ازکارافتاده و ساکن ده بود معمولا تمام روز را بر روی پشت بام و یا کوچه نزدیک به درخت سر می برد و هنگامی که بچه ها سنگی به طرف گردو ها پرتاب می کردند شروع به سر و صدا می کرد و با صدای "اله داد دار تمام" (Aledad daar tomam) دیگران را خبر می کرد و گاهی در این کار نیز دیگران به او با گفتن این جمله کمک می کردند.
البته مراقبت از درختان مختص گردو نبود بلکه درختان آلو و زرد آلو نیز مشمول مراقبت می شد. پایین کردن گردو با چوب بلندی که المبه (Alembeh) نام داشت انجام می شد.پایین کردن گردو همراه با مخاطرات زیادی است زیرا شاخه ها و پوست درخت گردو ترد هستند و براحتی زیر پا می شکنند. در کرود تا بحال حداقل دو نفر بر سر این کار کشته شده اند.
درختان گردوی کهن کرود
کهن ترین درخت گردوی کرود روغن دار و کلا دار (kalla daar) هستند و قدمت آن ها نزدیک به هم است.
کلا دار به دلیل نزدیکی به مناطق مسکونی و کمبود آب ضعیف ترمانده است و حتی در دوره هایی در حال خشک شدن بوده است. اما روغن دار به دلیل قرار گرفتن در میان مزارع آبی از آب کافی برخوردار و کاملا سرحال است.روغن دار به دلیل داشتن سهامداران زیاد شهرت زیادی دارد و تقریبا همه اهالی در آن شریک هستند. گردوی گردی دارد که برای گردو بازی مناسب است و مغز خوب و پر روغنی دارد. این درخت از زیر زمین به صورت پنج شاخه مستقل کنار هم رو به بالا می رود.علت آن این است که حدود 250 سال قبل این درخت از ریشه بریده شده و شاخه های آن مجددا از زیر زمین بیرون آمده است. بر طبق نقل مرحوم محترمه برنگی از مادر بزرگ مادربزرگش، بریدن درخت از ریشه که به آن گلا کردن (Gala korden) گفته می شد برای سومین باردر بچگی او اتفاق است و این به این معنی است که باید از سن درخت حداقل در حدود 750 سال گذشته باشد. درختان گردوی کهن که سابقه کشت آنها از خاطره ها بیرون است از ده عدد تجاوز می نماید و بسیاری از درختهای گردوی تنومند اسم خاص خود را دارند مانند نو چادار(معادل فارسی آن نوچه دار= درخت رسته است)، گل محمدی دار، گته دار(درخت بزرگ)، صالحی دار (درخت صالح آقا) و غیره.
ارسالی توسط دکتر رضا برنگی
|
اسفارابن
شيرويه . يکي از سران ديالمه . بعلت ستمکاري و بدکرداري ماکان وي را از
خويش دور کرد. آنگاه وي به بکربن محمد انتساب يافته مامور فتح جرجان شد و
زدوخوردهاي بسيار با ماکان کرد و در اين اثنا بکربن محمد درگذشت ، در
نتيجه اسفار از طرف نصربن احمد ساماني بولايت جرجان منصوب گرديد و بتدريج
سرزمين هاي مجاور را نيز بدست آورده بداعيه استقلال برخاست ، حتي بر لشکري
که خليفه از بغداد فرستاده بود نيز فيروز گشت و نزديک بود شاهد آرزو را در
کنار گيرد که بجزاي عمل خويش رسيد. مرداويج بن زيار ديلمي که يکي از
گماشتگان او بود عاصي شده وي را مغلوب و مقتول ساخت (سال 316 ه' .ق .).
(قاموس الاعلام ترکي ). خوندمير در حبيب السير آرد: ماکان بن کاکي با
نبيره دختري خود اسماعيل بن ابوالقاسم بيعت کرده بر حدود طبرستان استيلا
يافت . ابوشجاع با هر سه پسر در سلک ملازمانش منتظم شد ودر آن اثنا
اسفاربن شيرويه که از جمله ارکان دولت ابوعلي محمدبن الحسين بن ناصرالحق
منتظم بود بر ماکان خروج کرده چند نوبت بين الجانبين محاربه واقع
گرديد،آخرالامر ماکان بطرف خراسان گريخت و اسفار بر مسند اقبال نشسته ،
بروايتي که در تواريخ مشهوره مسطور است بعد از يک سال از دستبرد قرامطه
سفر آخرت اختيار کردو بقولي که در تاريخ سيدظهير مذکور است در آن اثنا در
بعضي از اسفار ميان ايشان و مرداويج بن زيار که ازجمله اعيان امرايش بود
مخالفتي روي نموده و مرداويج از وي گريزان شده به زنگان که اقطاعش بود رفت
و ازآنجا با لشکري جرّار بر سر اسفار تاخت ، اسفار از اومنهزم گشته از راه
قهستان به طبس شتافت و ماکان بن کاکي در خراسان اين خبر شنيده بعزم رزم او
در حرکت آمد و اسفار باز فرار کرده خواست که خود را در قلعه الموت اندازد
اما مرداويج همه سر راه بر وي گرفته در حدود طالقان اسفار در چنگ او
گرفتار گشت و بقتل رسيد و اين صورت در شهور سنه تسععشر و ثلثمائة (319 ه'
.ق .) بوقوع انجاميد و علي کل التقديرين بعد از قتل اسفار، مرداويج در
سلطنت مستقل گرديد. (حبيب السير جزو 4 از ج 2 ص 153). و رجوع بهمان کتاب ص
159 شود. نقل از:اسفار= http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName |
گردو بازی (جوز وازی)
در این بازی که از بازی های بسیار قدیمی طالقان میباشد بازیكنان به هر تعداد که باشند برای شروع بازی هر کدام یک عدد گردو به نام ( مال= mal) برای شرکت در بازی به روی زمین میگذارند. گردو ها در یک مسیر مستقیم و به فاصله مساوی از هم چیده میشوند بعد نفرات به ترتیب گردویی را که به نسبت گرد تر و کوچک تر است و( کله= kalleh) نامیده میشود به فاصله مساوی از اولین گردو روی زمین قرار داده و انگشت میانه دست راست را پشت انگشت اشاره دست چپ قرار داده و با کشیدن انگشت میانه آنرا به ضرب به کله میزنند ( تقریبا مانند تیله بازی) و کله را به سمت اولین مال رها میکنند. اگر کله به مال اصابت کند ، مال از آن صاحب کله خواهد شد و اگر کله به مال اصابت نکند در جای خود باقی میماند تا سایرین بترتیب کله های خود را رها کرده و دوباره نوبت به اولین نفر برسد.
اگر کسی با کله خودش به کله نفری که قبلا مال برده است بزند مال برده شده را از صاحب کله مغلوب میگیرد و معمولا در هنگام زدن کله صاحب مال میگوید ( هرچ کله یا مالش= harch kalleh ya malesh) یعنی اگر کله من به کله و یا به مال کنار آن برخورد کرد از آن من خواهد بود. بدین ترتیب صاحب کله مغلوب از آن دور حذف خواهد شد.
اگر کله ای جلوی مالی قرار بگیرد به نحوی که مانع از زدن آن مال توسط کله های دیگر بشود ، صاحبان کله های دیگر با گفتن کلمه ( دو گن=dogan) میتوانند کله سد معبر کننده را به کناری گذاشته و مال را زده و دوباره کله را در جای قبلیش قرار دهند.اگر صاحب کله مزاحم قبل از همه بگوید( چورته کیل = chortekil) دیگر نمیتوان کله او را کنار گذاشت.
ترتیب زدن کله ها به این ترتیب است که کسی که اول کله اش را میزند در دور بعد نفر آخر میشود و نفر آخر این دور نفر اول دور بعد است و به این ترتیب دور میچرخد.
نام کسی که اول میزند ( پیشال = pishal) نام نفر بعدی ( دومال= domal) و نفر سوم (سه مال= semal) و ...... و نفر آخر ( گو گلوان=gowgalvan )میباشد.
بازی برای هر فرد زمانی خاتمه میابد که تمام مال هایش را از دست بدهد.
علی برنگی

طالقان مظلوم
ای طالقان ، وطن مهربان من ای مادر عزیز و گرامی چو جان من
یکچند قلب تو رنجیده خاطر است از این بلا که آمده بر مردمان من
قومی غریب وخوشگذران و رفاه خواه چندی است خوش نشین شده در آشیان من
هر جا که چشمه دید بدورش حصار بست هر جا که باغ دید بگفت این از آن من
با مال و مکنت و چنگال آهنین تخریب کرده دشت و گل و بوستان من
آن دشت زیر کشت همه رفت زیر خشت خاکستری شدست کنون آسمان من
آن خاک نرم رفت و به جایش بتن نشست از سنگ و آهن است کنون خانمان من
آن آسمان پر ستاره تو شد کجا نهان؟ وآن باغهای پر طراوت و آن گلستان من
آن مردمان خاکی و پیران با صفا آن رسم های خوب و گرامی زبان من
چهرت به دست خویش دگرگونه کرده اند دیگر کجاست آن وطن شادمان من؟
با رای خویش جامه بریدند و دوختند این جامه نیست زآن تو و نی از آن من
زین ظلم بی حدی که نشسته است بر دلت بر آسمان رود اکنون فغان من
دارد علی امید ز درگاه کردگار تا شاد بیند او دوباره دل طالقان من
علی برنگی
1388/3/10
زندگی لسان الغیب ، شیخ آقا در یک نگاه
یکی از شبهای سال 1251 هجری شمسی در خانه ای از روستای هرنج طالقان، گریه کودکی به گوش می رسد که نام او را زین العابدین می گذارند.
زین العابدین 134 سال پیش در خانواده ای سرشناس و مذهبی به دنیا آمد.
دوران کودکی را تحت مراقبت های پدرش و در دامان پر مهر مادرش سپری کرد. در مکتب خانه روستای هرنج مقدمات دروس عربی و قرآن را نزد میرزا ارسطو معروف به «میرزا ارس» خواند .
در همین زمان بود که میرزا پی به نبوغ این پسر بچه برد، به پدر و مادرش پیشنهاد کرد که او را به قزوین بفرستند.
دایی های زین العابدین که مقیم قزوین بودند و از علماء آن زمان محسوب می شدند، او را نزد خود بردند و زین العابدین، دروس را در سطوح بالاتر در محضر دایی هایش آموخت.
اما این مرد کیست؟
با هم در مورد او میخوانیم:
الف- ”پرچم هاي سياهي براي نبرد با سفياني به حرکت در مي آيند که ميان آن ها جواني از بني هاشم است که صورتش چون قرص قمر است و در دست چپش[نسخه ديگر: دست راستش] خالي است . در پيشاپيش اين سپاه شعيب بن صالح تميمي است که کلاه هاي سپاهيانش سياه است وجامه هايشان سپيد. سپاه سفياني را شکست مي دهند و به سوي غرب پيش مي روند تا به بيت المقدّس مي رسند و زمينه را براي حضرت مهدي (عج) فراهم مي کنند.“
ب- ” مردي گندم گون ،چهار شانه و کوسه به نام شعيب بن صالح،با چهار هزار نفر از ري خروج مي کند که در پيش قدم ظهور حضرت مهدي(عج) است. کسي در برابرش ايستادگي نمي کند جز اينکه کشته مي شود. “
ج- ” مردي ازقزوين خروج مي کند که با يکي از پيامبران هم نام است. مشرک و مؤمن به اطاعتش مي شتابند. کوه ها را پر از رعب و وحشت مي سازد.“
د- ” سپاهيان خراسان به حرکت در مي آيند. شعيب بن صالح تميمي در طالقان به آن ها مي پيوندد . در خوزستان به يک سيد موسوي بيعت مي شود. پرچمي براي چماق داران کرد فراهم مي شود .عرب ها بر سرزمين ارمني ها و سيکلوب ها غلبه مي کنند و هرقل(آسياي صغير) در برابر فرمانده هان سفياني تسليم مي شود.“
{ حديث ذيل طولاني است و ما گزيده اي از آن را مي آوريم}
ه-”سپس جواني خوش اندام از حوالي قزوين و ديلم براي نصرت آل محمد(ص) خروج مي کند و با بانگي رسا و بياني شيوا پيروان آل محمد(ص) را ندا مي کند: که اي آل محمد(ص) بانگ ستم ديده غمين را لبيک گوييد. گنجينه هاي طالقان به او پاسخ مثبت مي دهند. چه گنج ها و گنجينه هايي ! که از طلا و نقره نيستند بلکه مرداني فولادين هستند که بر يابو هاي ابلق سوارند و سلاح هاي کوتاهي در دست دارند. از شوق و علاقه اي که به جهاد دارند ،جست و خيز مي زنند و خود را به سپاه دشمن مي زنند ،مي جنگند و پيروز مي شوند. فرمانده آن ها مردي از تميم به نام شعيب بن صالح است. بزرگ و کوچک شمشير به دست گرفته وارد کارزار مي شوند. سيد حسني که صورتش چون ماه تابان است،در اين نبرد شمشير مي زند و با ستمگران نبرد مي کند تا وارد کوفه شود و کوفه را ستاد فرماندهي خود قرار دهد. آنگاه به او خبر مي رسد که حضرت مهدي(عج) ظهور فرموده است...“
و- {شعيب بن صالح} ” جواني است نورس، زرد و گندم گون ،کوسه و خفيف للـّّحيه ، کسي در برابرش نمي ايستد جز اينکه کشته مي شود. اگر با کوه ها درگير شود از بن بر مي کند تا وارد سرزمين قدس شود. او پرچم دار حضرت مهدي(عج) خواهد بود.“
نقل از کتاب روزگار رهايي ( ترجمه كتاب يوم الخلاص)
نويسنده:کامل سلیمان
برگرفته از سایت: http://ddddd12.parsiblog.com/65036.htm
نام این روستا اوانک است. در اوانک یکی از فامیلی های موجود ، نام خانوادگی ( غمامی ) میباشد.
غمام یک لغت عربی و به معنای ( ابر ) است.
اما چرا نام خانوادگی غمامی؟ این فامیلی برگرفته از حدیثی در مورد علی بن صالح طالقانی ( شیخ ابری) برادر شعیب بن صالح طالقانی میباشد.
این دو برادر در روستای اوانک میزیسته اند و از محبان اهلبیت علیهم السلام بوده اند.
مدفن شعیب بن صالح درسمت چپ جاده و در ورودی روستا قرار دارد و برادر بزرگوارش علی بن صالح ( شیخ ابری)پانصد متر جلوتر و به سمت شهر طالقان و در کنار رودخانه قرار دارد.
ام چرا به علی بن صالح شیخ ابری میگویند:
علی بن صالح طالقانی گوید: در یک سفر دریائی کشتی ما دچار طوفان شد و تمام افراد غرق شدند. من نیز به تخته ای چسبیده بودم و سه روز با مرگ دست و پنجه نرم می کردم تا به لطف الهی امواج دریا مرا به جزیره سرسبزی انداخت، از شدت خستگی از حال رفته بودم، سرانجام از سر و صداهای مبهمی وحشتزده از جای جستم.
دیدم دو حیوان عجیب و غریب به جان هم افتاده و سر و صدا می کنند، چشمشان که به من افتاد به داخل دریا جهیدند، در این هنگام پرنده عظیمی که در حال فرود بود توجه مرا جلب نمود، این پرنده در دامنه کوهی که نزدیک من بود برابر غاری بر زمین نشست.
حس کنجکاوی من تحریک شد، برای تماشای بهتر این پرنده غول پیکر برخاستم و خود را لابه لای درختان پنهان کردم و به او نزدیک شدم ولی وقتی وجود مرا حس کرد بال گشود و پروازکنان دور شد.
آهسته به غار نزدیک شدم، ناگهان از درون غار صدای تسبیح و ذکر شریف لا اله الا الله، الحمدلله الله اکبر و تلاوت قرآن به گوشم خورد.
خوشحال جلو رفتم، نزدیک درب غار که رسیدم، صدائی از درون غار بیرون آمد: ادخل یا علی بن صالح الطالقانی. (علی بن صالح طالقانی به فرما داخل، خدا تو را رحمت کند)
بکلّی ترس من زائل شد وارد شدم و سلام کردم.
مردی جلیل القدر، خوش سیما و درشت چشم نشسته بود که جواب سلام مرا داد و فرمود: خداوند ترا به تشنگی و گرسنگی و ترس امتحان فرمود و سرانجام بر تو مرحمت نمود، ترا از سختیها رهانید، من می دانم که در فلان ساعت سوار کشتی شدی و این مدّت در سفر دریائی بودی و در این تاریخ دچار حادثه شدی و سه روز سرگردان امواج بودی و تصمیم گرفتی به خاطر سختیها دست به خودکشی بزنی و خود را به دریا بیفکنی وغرق سازی، ولی پشیمان شدی و در فلان موقع نجات یافتی و نزاع آن دو حیوان دریائی بیدارت کرد و پرنده عظیم حواست را بدین جا جلب نمود، بیا بنشین، خدای ترا رحمت کند.
قصه عجیبی بود، گفتم: شما را به خدا قسم! احوال مرا از کجا دانستی؟
فرمود: خدای دانای غیب و شهود مرا مطّلع فرموده است، همو که همواره تورا می بیند سپس فرمود: گرسنه هستی و دعائی نمود که متوجه مضمون آن نشدم، فقط دیدم غذائی حاضر گشت.
فرمود: بیا از روزی خدا بخور من هم خوردم، عجب غذائی تا کنون بدان خوبی نخورده بودم همچنین مرا به همان طریق آبی گوارا نوشاند و آنگاه دو رکعت نماز خواند و فرمود: دوست داری به شهر خود برگردی؟
گفتم: چگونه چنین چیزی می شود؟
فرمود: کرامت خداوندی است که ما در حق دوستانمان می کنیم و سپس دعائی خواند که نفهمیدم و فقط قسمت کلمه الساعه الساعه (هم اکنون هم اکنون) را فهمیدم.
توده های ابری بر در غار دیده شد که تک تک نزدیک می آمدند و به صدای رسا می گفتند: سلام علیک یا ولی الله و حجته.
او جواب می فرمود: علیک السلام و رحمه الله و برکاته ای ابر مطیع به کدام سمت میروی؟
ابر پاسخ می داد: فلان جا .
سپس می پرسید: ابر رحمتی یا ابر بلا؟ بارش رحمت می بری یا بارش عذاب؟
ابر پاسخ می داد.
سرانجام ابر درخشان بزرگی پدیدار شد و پس از سلام و جواب،امام از او پرسید: کجا می روی؟
ابر پاسخ داد: طالقان .
پرسید: ابر رحمتی یا ابر عذاب؟
گفت: ابر رحمت.
فرمود: این امانت الهی را بخوبی تحویل بگیر و به طالقان برسان.
ابر گفت: سمعا و طاعه، شنیدم و مطیع فرمانم.
فرمود: فاستقری باذن الله علی وحدالارض. (با اذن الهی بر زمین قرار گیر).
ابر بر زمین مستقر شد، او بازوی مرا گرفت و مرا بر فراز ابر نشاند.
گفتم: شما را به خدای بزرگ و بحق رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و بحث سیدالوصیین امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهم السلام سوگند می دهم خود را معرفی کنید که سخت مورد مرحمت الهی هستی و جلیل القدر.
فرمود: ای علی بن صالح، زمین هرگز به اندازه لحظه ای از حجّت الهی خالی نمی شود و همواره حجّت الهی در زمین خواهد بود یا به صورتی آشکار و یا به صورتی مخفی، من حجت ظاهر و باطن و حجت جاودان الهی و وصی رسول خدا در این زمان، موسی بن جعفر هستم. من متوجه امامت حضرت و پدرانش شدم.
حضرت فرمان حرکت صادر نمود و ابر در زمان کوتاهی در کمال آرامش مرا در طالقان بر زمین گذاشت.
وقتی خبر این جریان بگوش هارون الرشید ، خلیفه عباسی غاصب رسید، او را احضار نمود و ماجرایش را سؤال کرد وقتی علی بن صالح سرگذشت خود را تعریف نمود، هارون دستور قتل او را صادر کرد تا بخیال خود این معجزه حضرت را بپوشاند.
فقتله الرشید و قال: لا یسمع بهذا احدا.
منابع:
بحار الانوار، ج 48، ص 39، از مناقب
بر گرفته از وبلاگ امام حسن مجتبی به آدرس:
http://hassanmojtaba.mihanblog.com/post/1529
ورنه اندر بر ما نیست از آن آثاری سخن اینجا همه از مهر و وفا می آید
هان بپرسید ز خود از چه چنین بنمائید که ازان بر سرتان رنج و بلا می آید
خود نمائید جفا بر هم و خود شکوه کنید ز آنکه اینرا شنود واعجبا میآید
گر شناسید ز خود درد پی چاره شوید بی شک از ما همه احوال ، دوا میآید
نقل از دیوان حبیب اله برنگی
چاپ ۱۳۶۳

عکس کرود در سال 1345

عکس کرود در 43 سال بعد یعنی 1388/3/7
برای اینکه شما هم از این طراوت بهره ببرید این عکس ها را که در روز 88/3/7 گرفته شده برایتان قرار میدهم.

نمایی از دره کرود منتهی به دیزگران و لات

نمایی از مزرعه چرنه

نمایی از ورودی شمالی کرود از سمت نمک لیسان

نمایی از نوسر و آب گوارایش

نمایی از میدان ورودی روستای کرود( شیری سر)

نمایی از دره کرود منتهی به چشمه ای دره و کوه سره

نمایی از مسجد امام حسین (ع) کرود

نمایی از چشمه زیبا و با صفای کرود

نمایی از اون دست و کردکولی دیم و سربومی کله

نمایی از جاده و سرشته ای لو

نمایی از جاده و ورودی روستای کرود

و این هم عکس دختر گلم نگار در میان طبیعت زیبای طالقان
|
ما آر |
ma ar |
مادر |
|
ماچكول |
machehkol |
مارمولك - سوسمار بزرگ |
|
ماگو |
magow |
گاو ماده |
|
مترس |
matars |
دیوار حائل |
|
مرجو |
marjo |
عدس |
|
مرغانه |
merghanah |
تخم مرغ |
|
مریم نخودی |
maryam nokhodi |
گل انگشتانه |
|
مزار |
mazar |
گورستان |
|
مشتر |
moshter |
مشتری ، خريدار |
|
مَلی |
mali |
سگ ماده |
|
مندان |
mandan |
نوعي سبزي صحرايي |
|
مندوس |
mandoos |
برگ بابا آدم |
|
مورچانه |
morchaneh |
مورچه |
|
موشه قیاق |
mosheh ghayagh |
جو موشی |
|
مولح |
molah |
ملخ |
|
مهل |
mohl |
مهلت |
|
میجه |
mijah |
میخ |
|
میله چو |
milecho |
میله آهنی برای هم زدن آتش تنور |
|
مینه |
minah |
انجام می دهد |
|
ميجک |
mijek |
مژه |
|
ناتريك |
naterik |
ضربه اي با دو انگشت شست و اشاره |
|
ناقوروت |
naghoroot |
نای |
|
ناك |
nak |
سقف دهان |
|
ناكك |
nakek |
سکسکه بر اثر گریه شدید |
|
نان بند |
nanband |
وسیله ای پهن و بافته شده برای زدن خمیر نان به تنور |
|
نسوم |
nessom |
سايه |
|
نظامی |
nezami |
شلوارپارچه ای |
|
نکاس |
nekas |
لبه بام |
|
نمازی ير |
nemaziar |
عصر |
|
نو |
now |
ناودان - دره |
|
نومزه |
nowmezeh |
نامزد |
|
نهره |
nahreh |
کوزه سفالی بزرگی که يک دسته دارد و در آن ماست ميزنند و کره می گيرند . |
|
واچیه |
vachiah |
جدا كرده |
|
وازی |
vazi |
بازی |
|
واش |
vash |
علف |
|
وخمیات |
vakhmiat |
وقفیات |
|
ودت |
vedet |
غدّه |
|
ور |
var |
پهلو |
|
وراكت |
varakat |
به پهلو افتاده |
|
ورخس |
varkhos |
هم خوابه |
|
وردنه |
vardeneh |
غلطک نان پختن |
|
ورزا |
varza |
گاو نر |
|
ورکولی |
varkooli |
بچه گوسفند |
|
ورکولی وان |
varkoolivan |
نگداری کننده از بز و بزغاله |
|
وره |
vareh |
بره |
|
وره کولی |
vareh kooli |
بزغاله |
|
وزم |
vezm |
درخت نارون |
|
وسگيل |
vesgil |
نيش گون |
|
وشت بزه |
vesht bazah |
پرید - جهید |
|
وقول وقول |
vaghol vaghol |
بیرون زده از شدت فشار |
|
ول |
val |
کج - نا راست |
|
ولگ |
valg |
برگ |
|
ونده |
vendeh |
کیسه توری برای حمل کاه با چهارپا |
|
ونی |
veni |
بينی |
|
ونی زک |
venizek |
آب بيني |
|
وی |
vey |
بد - کریه |
|
وی دار |
vidar |
درخت بید |
|
هاداين |
hadayen |
دادن |
|
هادین |
hadien |
اعطا کنند |
|
هادين |
hadin |
بده |
|
هاروتن |
haroten |
روفتن برف |
|
هاکشيین |
hakashien |
کشيدن |
|
هاكت |
hakat |
جا افتاده |
|
هاله |
halah |
نيمة بار |
|
هرش |
haresh |
آغوز-اولين شير |
|
هسته |
hasteh |
استخوان |
|
هلنگو |
halengow |
لِي لِي |
|
هلو |
haloo |
گوجه سبز |
|
هلی ویله |
halivilah |
به اين زودي ها |
|
هوئرس |
howers |
درخت كوهي |
|
هول هاکت |
howl hakat |
هول شد |
|
هيرم |
hirom |
نرم -(برای اينکه زمين را شخم بزنند قبلا در آن آب می بندند به اين عمل هيرم میگویند) |
|
هيمه |
himah |
هیزم |
|
يال |
yal |
کودک - بچه |
|
یوان |
yavan |
ساده |